قهرمان ميرزا عين السلطنه
7140
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
چهار تا صيغه دارى باز . . . يكمرتبه دائى از سر سفره برخاست ، همه تصور كرديم سير شده ، دو سه قدم رو به قبله رفت يكمرتبه دستها را بالا برد گفت به اين حضرت عباس دروغ مىگويد و فورى سر جاى خود جلوس كرد . بهقدرى باعث خنده شد كه ناهار به جاى خود ماند . برخاستيم . . . اين مجلس تمام شد . من بعد از ناهار رفتم باغ عز الممالك با روشنك . توى اطاق خواب مىرفتم كه حاجى وكيل از شهر آمد مشغول ناهار شد . صدا زدم آمدم اطاق قدرى صحبت كرديم . او خوابيد من ديگر خوابم نبرد . ( اصلا خواب من بسيار كم است بايد علاجى بكنم ) . بيدار شدند چاى صرف شد ، فريضه گذارده شد . رفتيم باغ . فخر الملك با معتضد مشغول صحبت بودند . صحبت سادهلوحى صدر الممالك شد . فخر الملك گفت با همه اينكه مىگوئيد سادهلوح است چندين نفر مثل مرحوم حاج سيف الدوله و ديگران او را وكيل وصى خود قرار دادهاند . به عقيدهء من خيلى زرنگ است . دائى گفت به عقيدهء من خيلى خر است . فخر الملك گفت پس تسخير احمق دارد . گفت البته يكى از آنها شما هستيد ، خندهء طولانى شد . ترس سردار سپه گفتند نصير الدوله كسالت دارد عازم سعدآباد شديم . از شهر تا سر پل صد قدم به صد قدم نظامى ايستاده . از سر پل تا عمارت سردار سپه ده قدم به ده قدم بهعلاوهء آژان ، سواره و پياده . سرپل و روى تختهسنگها قدغن است زن يا مرد مثل سنوات سابق بنشينند ، مگر سردار سپه گذشته باشد . من به يك آژانى كه مانع نشستن دو زن شده بود پرخاش كردم . آمد نزديك گفت ما چه تقصير داريم . به ما حكم شده است . معتضد [ السلطنه ] بلند گفت كسى كه آنقدر مىترسد از خانه بيرون نيايد بهتر است . اين همه فوق العاده به اينها مىدهند . همه را معطل مىكنند كه سردار سپه مىترسد . مثل آن كه كسى بخواهد كسى را بكشد و مقدر باشد به اين جهات صورت نخواهد گرفت . نصير الدوله براى معالجهء خود شهر رفته بود . پس از جزئى مكث مراجعت كرديم . وصف دائى جان معتضد السلطنه معتضد السلطنه گفت پدر را گول زديم حالا براى پسر فكرى كنيم ( حاج عز الممالك ) از قول نصير الدوله . يكى يكى من گفتم او تقبيح كرد . خبر تلگرافى عصر كابينهء انگلستان تغيير كرد . لرد كرزن رئيس الوزراء شد . دائى خيلى خوب است . كنفرانس لندن با نقار شديد منحل [ شد ] ، سفراى روس بطور قهر حركت كردند . عبد اللّه خان را در تبريز تكه